--اولین قلب آبی--

بدون عنوان....

 

 

 

سلام سلام سلام.....خب دیگه یه چیزایی هست برای گفتن ولی در آینده نچندان دور به روز میشم

 

 

 

 

 

به یک دوست

و داره بهار رو توی زمستون تجربه میکنه....و نه اون بهاری که ازون مردم دم میزنن...نه...این بهار عشقه که داره از پشت تلی از برفهای سفید لبخند میزنه به بودن و مهرورزی با عشقی که ترنم بوسه های ناب و گرمش چه دلها رو آتیش میزنه .....و تازه اینو همه بدونن ناب ترین لحظه زندگیش لغزیدنِ لبخندِ عشقه رو لبهاش ..... من که منتظرم .....شما هم باشید(لطفآ)

 

مسیح هم اومد.....

تا بوی زمستون میپیچه لای هر دم و باز دمم عطر یه یاد قدیمی تصویر میشه روی برفهای نرم و لطیفی که توی دستای بچه های کوچیکِ دیروز پرت میشه توی آسمون و روی کله این و اون میشینه....تا اسم زمستون و یلدا میاد بی اختیار یاد اون عکس قدیمی می افتم ....همون عکسی که مادری با چهره ای آروم کودکی نورانی رو توی بغلش گرفته بود و نوازشش میکرد...تا از مادر میپرسیدم این کیه لبخندی میزد و میگفت مریم و .....

این عید بسیار مبارک رو تبریک میگم به همه مردم دنیا به خصوص دوستان با احساس وبلاگ نویسم...//

 

شاکی شدیم رفت

نمی خوام در این مورد زیاد چیزی بنویسم فقط بدونید من از اون آدمایی هستم که اگه حقم رو بخورن آتیشی میشم و همه ی اون کسایی که اذیتم کردن رو می سوزونم.....والا خوب چیزیه بدون اجازه سه تا از نوشته های منو این صدا و سیما ببره برای ساختن فیلم بدون اینکه من روحم هم خبر داشته باشه.....والا حقوق دارن این نویسنده های بیچاره....اینا فکر میکنن نویسنده ها اونقدر توی فکر و خیالات نویسندگی خودشون غرق شدن که حواسشون به اطرافشون نیست....منو از طریق قانون انتشارات و ..... و با استناد به اینکه تموم نوشته های من توی کانون نویسندگان به اسم خودم ثبت شده....یه شکایت تنظیم کردم و یکی از دوستای داداشم هم وکیله (داداشم سرش درد میکنه برای این حرفا) داره کمکم میکنه برای گرفت حقم ...که البته فقط گرفتن داستانهامه و گرفتن حق ساخت فیلم از اونا برای صدا و سیما.....

 

آنوفل

اشتباه نکنین....آنوفل لقبیه که به یکی از دخترای گروه کوهنوردی دادم با کمی ارفاق و کلاس گذاری.....ایشون حدودآ پنج شیش ساله این لقب رو یدک میکشن......داستان داره....راستی هری هم اونو میشناسه.....بابا یکی ازون اعجوبه های گیر دادنه....(چسبونک) راستش اسمش رو میخواستم بذارم «کنه» ولی خب زیاد جالب نبود....ایشون از اون لحظه آشنایی اول ، کنه شدن و هنوز ول نکردن منو....ای خدا قورمه سبزیش کنه....با اینکه میدونه من خوشم ازش نمیاد خودشو هی میچسبونه به ما....طی این دو سه روزه هم خیلی حظور پر رنگتری داشته.....خلاصه من که کم کم دارم کم میارم از نظر نقشه های دک کردن....لطفآ نقشه های جدید برسونین.....ممنون میشم.....

 

راستی خیلی دلم برای دوستان تنگیده.... نوشین که اصلآ مارو فراموش کرده.....ملیحه ....و حتی حمید رضا راد.....ما رو از دلواپسی دربیارین.....

خب اینم از حرفای امروز

مهران (اولين قلب آبی تنها)

...